من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان تنها این را تو بدان تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکیه شب ها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر تو ببند
کاش کودک بودم ..............
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
کسی پشت سرم آ ب نریخت :
یه جاده ی غریب و دور
که راه نداره تا نسیم
منو یه دنیا خاطره
تو کوله بار بی کسیم
دونه به دونه اشکامو
به پای رویا می ریزم
که سبز بشه یه روزگار
تو باغ خشک پاییزم
خرمن امید منو
سوزونده شعله های آه
دارم تماشا می کنم
خودم رو تو قاب گناه
یه تیکه از یادمو من
می سپارمش به آسمون
تا بره با ابرا یه روز
پیش خدای مهربون
بگه خدا خدا ببین
طفلکی از خودش گریخت
با گریه می رفت و کسی
پشت سرش آبی نریخت
خدا و فشفشه
وقتی می خوای عاشق شی فشفشه عقلت و روشن کن
وقتی می خوای راه بهتر و انتخاب کنی باز هم فشفشه عقلت و روشن کن
وقتی می خوای بهتر زندگی کنی باز هم از فشفشه عقلت استفاده کن
وقتی می خوای به هدفت برسی باز هم به فشفشه عقل احتیاج داری
اما وقتی خواستی خدا رو صدا کنی فشفشه قلبت و روشن کن .. خدا توی قلب تو
هست اما قلب تو این قدر تاریکه که هیچ وقت وجود خدا رو توش حس نمی کنی 
یکی بود یکی نبود ..........
یکی بود اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم . یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که به جز تو کسی رو نداشت من بودم .یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم . یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی اون که به جز تو دنبال کسی نرفت من بودم . 
اگر روزی خبر مرگم را شنیدی دوست دارو برام گریه نکنی و اشک نریزی چون خودت بهتر می دونی که رهایی برای عاشقان مرگ است و این مردن می باشد که مرا از سوختن نجات می دهد . دوست دارم پس از مرگم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که من چشم انتظار بودم و دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند در انتظار آغوس گرمی بودم ۰۰۰۰۰۰۰ و خلاصه بر سر مزارم عکس معشوق را همراه با دو قطعه یخ بگذارید تا با اولین طلوع آفتاب یخ ها آب شده و جای معشوق بگریند ..........
پرنده مردنیست
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوسته ی کشیده ی شب می کشم
چراغ ها رابطه ی تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز زا به خاطر بسپار
پرنده مرنیست
+ نوشته شده توسط مائده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت
19:23 |